بی عنوان

خرید بک لینک

بی عنوان

نمیدونم میتونم براتون بگم که چی کشیدم وچی بسرم اومد سی سی یو بودم و مرخص شدم اومدم هنوز مشغول بوسیدن بچه هام بودم که تب شروع شد درد در تمام تنم می پیچید ومن چهار روز روی اون تخت جون دادم هنوز یکماه نشده بود که روی همین تخت به همسرم گفتم اینجا قصر منه و من ملکه این قصرم و حالا روی همین تخت مچاله شده بودم و بخاطر فرزندانم صدایم در گلو خفه میکردم که اذیت نشن و این هفته جمعه چهلم برادرمه باورم نمیشه که به این زودی برادرم ............................... اره من با این غم دارم خودم رو از تو میخورم و این غم داره منو فرسایش میده و همه چی دوباره جدی شده انقدر جدی که هیچ رازی نمیتونه از پسش بر بیاد و من هنوز منتظرم که برادرم به قولش عمل کنه و برگرده و همه چی رو درست کنه و من اره من انقدر بچه ام که فقط در درون خودم زندگی میکنم و گاهی هم به بیرون سر میزنم و امروز که اینجا نشستم دیگه هیچ حسی ندارم نه حس بیست سالگیم و نه حس چهل سالگیم

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 22:30&nbsp توسط گوهر حسينيان |


زندگی و اتفاقاتش...

ما را در سایت زندگی و اتفاقاتش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی